چه کسی می داند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی ؟
چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟
پیله ات را بگشای
تو به اندازه ی پروانه شدن زیبایی
می بخشید که این قدر دیر به دیر آپ می کنم
آخه راستش خیلی خیلی گرفتارم
حتما می دونین چرا...![]()
باز مجبورم یه دوره غیبت کنم
اما به همتون سر می زنم![]()
ممنون از همه ی کسانی که به یادم هستن![]()
در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت بروم تا سر کوه.
دورها آوایی است که مرا می خواند...
قصه گويد مادري فرزند خود را
قصه ي شهري پر از آشوب و بلوا
گويدش از مرگِ باران
گويدش از عشق بي نان
از بهاري زرد و ويران
آدمكها ،صورتكها
دم به بم هشدار مي دادش ز هر جا
كودك اما مستِ يك خواب
مادر از فرياد مي گفت
از تن بي جان ياران
غرقه در خون
وز اميدي در پسِ ابرِ سياهي
سوزِ آهي
كودك اما باز در خواب
مست يك روياي شيرين
پر ترانه، بي تكلف
وز شب و فردا نبودش هيچ ترسي
واي بر فرداي بي خواب
پ.ن:
گريزي زدم به شعرهاي قديميم
روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری!
روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای آينده تو ،دلواپسی!
روز مادر يعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بيداری !
روز مادر يعنی بهانه بوسيدن خستگی دستهايی که عمری به پای باليدن تو چروک شد
روز مادر يعنی بهانه در آغوش کشيدن او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود
روز مادر يعنی باز هم بهانه مادر گرفتن....
مادرم روزت مبارک![]()
پ.ن:
اين متن رو من ننوشتم اما يادم هم نيست از كجا رونويسي كردم
تلاطم هاي مواج خيالاتم
كجاييد اي سبكباران انديشه
فرار از ذهن من اينبار آسان است
| بهترین قالبها و کدهای جاوا |