پنجره اي را گشودم
مهتاب كه نه
هواي تازه اي در سر داشتم
طوفاني
تمام بنيادم بركند
بهار كه مي آيد
حياط كوچك خانه مان، براي من چون تكه اي از بهشت ، يگانه پناهگاه امن روزهاي پر سكوت و تنهايي است.
كبوتر هايي كه بر فراز آسمانش پرواز مي كنند، گويي كعبه اي را طواف مي كنند.
امروز باراني از شكوفه مي باريد
امروز حتي شكوفه هاي گيلاس را شمردم
و مي دانم چند پرنده در حوض آبي حياطمان آب خوردند
از ابر هاي گذرا براي خود افسانه مي ساختم
مثل افسانه هاي تمام ستارگاني كه داستانشان را روزگاري حفظ بودم
امروز من هم با درخت سيب شكوفه كردم.
من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم ؛
اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم؛
بر لب کلبه ی محصور وجود من اگر در این خلوت خاموش سکوت
اگر از یاد تو یادی نکنم، می شکنم
اگر از هجر تو آهی نکشم تک و تنها،
به خدا می شکنم،
می شکنم
| بهترین قالبها و کدهای جاوا |