تبليغاتX
شب سرد

 

پنجره اي را گشودم

مهتاب كه نه

هواي تازه اي در سر داشتم

 

طوفاني

تمام بنيادم بركند

+ نوشته شده در 87/01/28ساعت 11:33 بعد از ظهر توسط niloofar |

Click for Full Size View

+ نوشته شده در 87/01/20ساعت 11:19 بعد از ظهر توسط niloofar

بهار كه مي آيد

حياط كوچك خانه مان، براي من چون تكه اي از بهشت ، يگانه پناهگاه امن روزهاي پر سكوت و تنهايي است.

 كبوتر هايي كه بر فراز آسمانش پرواز مي كنند، گويي كعبه اي را طواف مي كنند.

امروز باراني از شكوفه مي باريد

امروز حتي شكوفه هاي گيلاس را شمردم

و مي دانم چند پرنده در حوض آبي حياطمان آب خوردند

از ابر هاي گذرا براي خود افسانه مي ساختم

مثل افسانه هاي تمام ستارگاني كه داستانشان را روزگاري حفظ بودم

 

امروز من هم با درخت سيب شكوفه كردم.

+ نوشته شده در 87/01/20ساعت 10:57 بعد از ظهر توسط niloofar |

من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم ؛

 اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم؛

بر لب کلبه ی محصور وجود من اگر در این خلوت خاموش سکوت

اگر از یاد تو یادی نکنم، می شکنم

 اگر از هجر تو آهی نکشم تک و تنها،

 به خدا می شکنم،

 می شکنم

+ نوشته شده در 87/01/15ساعت 11:0 بعد از ظهر توسط niloofar |

 
بهترین قالبها و کدهای جاوا