تعبیرشو حالا می فهمم![]()
ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم
تا درخت دوستی کی بر دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
گفتگو آیین درویشی نبود
ور نه با تو ماجرا ها داشتیم
شیوه ی چشمت فریب جنگ داشت
ما ندانستیم و صلح انگاشتیم
نکته ها رفت و شکایت کس ندید
جانب حرمت فرو نگذاشتیم
چون نهادی دل به مهر دیگران
ما امید از وصل تو بر داشتیم
گفت خود دادی به ما دل حافظا
ما محصل بر کسی نگماشتیم
سلام دوستان
بالاخره از دست این کنکور لعنتی خلاص شدم
یعنی بهتره بگم که امیدوارم خلاص شده باشم
از این به بعد بیشتر میام و آپ میکنم
راستی
از همه ی دوستای خوبم که تو این مدت منو فراموش نکردن واقعا ممنونم
یک شعر زیبا از فریدون مشیری براتون نوشتم که امیدوارم خوشتون بیاد ،راستش این چند وقته خودم شعر جدیدی نگفتم
آخه درسا طبع شعریمو خشک کرده بودن
بگو
صدای من به کسی می رسد در آن سوی شب؟
بگو مگر تو بگويی،
در اين رواق ملال
کسی چون من به نماز شکايت ايستاده است؟
و من تکيده و غمگين به راه می افتم.
و آفتاب ،همانگونه سرکش و مغرور،
به انهدام جهان خراب می نگرد.
فريدون مشيری
| بهترین قالبها و کدهای جاوا |