تبليغاتX
شب سرد

چقدر شرشر بارون رو دوست دارم

وقتی صدای رعد و برق همراهشه

+ نوشته شده در 86/02/30ساعت 0:59 قبل از ظهر توسط niloofar |

ماه امشب هم به زیر ابر رفت

آسمان هم باز بر من گریست

صبح گویی باز در ره مانده بود

خواب هم از چشم تارم می گریخت

                       مرغ شب دیگر نوایی سر نداد

                       صامتِ خاموش و اشک و آه بود

                       ورطه ی تاریکی رویای من

                       باز در کابوس یک فریاد بود

کودک تنهای رویاهای من

وای امشب روی گورم خفته بود

دلشکسته، پای زخمی، بی هدف

سنگ قبرم را به اشکش شسته بود

                      کاش از رویای من بیرون روی

                      چون که دیگر من کجا ؟ رویا کجا؟

                      گور سردم تا ابد خاموش ساخت

                      صبح و بیداری کجا؟ فردا کجا؟

+ نوشته شده در 86/02/28ساعت 0:10 قبل از ظهر توسط niloofar |

بی قرارم! آرام روی صندلی می نشینم و چشم هایم را می بندم تا شاید کمی فکر کنم. کتاب گذشته ام را باز می کنم و روز های سپری شده را برگ به برگ ورق می زنم.

همه می گویند که دارم تصمیم اشتباهی می گیرم،اما اشتباه کردن بخشی از زندگی است. با تجربه ی کمی که از زندگی دارم، فهمیدم که هیچ کس، صاحب هیچ چیز نیست.

مادی و معنوی فرقی نمی کند. تمام کسانی که چیزی از دست داده اند فکر می کردند آن چیز برای همیشه ماندگار است، دستِ آخر در یافته اند که هیچ چیز واقعا به آنها تعلق ندارد. با خود فکر می کنم چه دلیلی وجود دارد وقتم را برای جستجوی چیزهایی که برای من نیستند، تلف کنم؟ پس سعی می کنم جوری زندگی کنم که انگار امروز روز اول و آخر زندگی ام است.

این من هستم که انتخاب می کنم اسیر دنیا باشم یا یک ماجراجوی در جستجوی حقیقت. همه ی این ها به طرز نگاه من به زندگی بر می گردد، این که در این دنیای بزرگ و محدود به چه چیزهایی توجه می کنم.

 

"نوشته ی محمد نعیم راحمی"

 

+ نوشته شده در 86/02/26ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط niloofar |

 

بی گمان شهر، پر از خاموشی است

بی گمان سفره تهی از نان است

بی گمان ساعتِ دیواری ِما

دیر گاهی است که در این خواب است

 

برای آنها که بی صدا می گریند...

"نیلوفر"

+ نوشته شده در 86/02/23ساعت 0:10 قبل از ظهر توسط niloofar |

TinyPic image
+ نوشته شده در 86/02/22ساعت 1:40 قبل از ظهر توسط niloofar

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست 

فرض کن یک شاخه گل در این جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

در کویری سوت وکور

در میان مردمی با این مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق

گفت و گو از مرگ انسانیت است

                                 فریدون مشیری

+ نوشته شده در 86/02/18ساعت 0:52 قبل از ظهر توسط niloofar |

اگه تلخه ، اگه غمگينه ببخشيد
اميدوارم لحظه هاتون سرشار از شادي باشه

 

بازم ميام به ديدينت...


 اي ناز ِ مهربون سلام ، باز اومدم به ديدنت

حال و هوام بارونيه ، از غمه پر کشيدنت 


همبازي قشنگ من ، حالت چطوره مهربون ؟

خوش مي گذره بدونِ ما ، زندگي توي آسمون ؟


خورشيد خانوم  ،  حالش خوبه؟ از آسمونا چه خبر ؟

اينجا هنوزم ابريه ، از وقتي که رفتي سفر


 عزيزم از خودت بگو ، چشماي نازت چطورن ؟

جات خاليه روي زمين ،  بچه ها از گريه پُرن 


از وقتي رفتي بدجوري ، ساكت و دلگير كلاس

نوشته هات پاك نشده ، هنوز روي تخته سياس


دوشنبه كارنامه دادن ، نمره ها خوب نبود زياد

خانوم مدير از تو كه گفت ، گريه اَمونمون نداد


خيلي دلش گرفته بود ، از نمره هات حرفي نزد

مي گفت معدلت شده ، دوباره نوزده و نود


راستي پريروز مامانت ، اومد دوباره مدرسه

مي گفت ديگه تو خونمون ، صدام بهش نميرسه


بهم مي گفت چند شبه كه ، حتي تو خواب نديدتت

يه دسته گل آورده بود ، بذار روي نيمكتت


دلم مي خواد برات بگم ،  چي شده اين بيست و سه روز

هيشكي فراموش نكرد ، همه به يادتن هنوز


فراشِ پيرِ مدرسه ، ديروز سراغ ِ تو گرفت

لاله بهت سلام رسوند ، آدرس ِ داغِ تو گرفت


حوّا هواتُ كرده بود ،  خيلي دلش مي خواست بياد

مثل هميشه دوباره ، باباش اجازه نمي داد


مبصرِ اخموي کلاس ، دلش واسه تو تنگ شده

شبنم احمدي حالا ، عاشق شده ، زرنگ شده 


ترانه رُ يادت مياد ، اين روزا خواستگار داره

دوربرش نمي شه رفت ، همش مي گه که کار داره 


افشينُ که يادت مياد ،  اون که بهت شماره داد

اين روزا به هواي تو ، همه جا دنبالم مياد 


چند بار ازت خبر گرفت ، گفت : اتفاقي افتاده ؟

امروزم انگار اومده ، پشت درختا ايستاده 


هنوز خبر نداره که  عشقش از اينجا پَر زده

امرزو ديگه آوردمش ، ببين چقد حالش بده 


چه روزگارِ سختيه ، طاقتِ من تموم شده

تمومه خاطرات خوب ، با رفتنت حروم شده 


خُب بگذريم باز چه خبر ؟ خدا واسه تو چي نوشت ؟

انگاري خوش مي گذروني !  تنها که نيستي تو بهشت ! 


هفته ي بعد قراره که ، دسته جمعي با بچه ها

يه سر بيام به ديدنت ، با چند تا  از معلما 


حالا  ديگه بايد برم ، آخه د اره ديرم مي شه

بازم ميام به ديدنت ، تا عمر دارم ، تا هميشه...


از كتاب نفرين به هرچي رفتنه

+ نوشته شده در 86/02/14ساعت 1:11 قبل از ظهر توسط niloofar |

TinyPic image
+ نوشته شده در 86/02/10ساعت 0:14 قبل از ظهر توسط niloofar

تمام شد

به همین سادگی

خنده داره نه؟

می خندم

فقط می خندم

 

 

زندگی بازی عجیبیه

یه جایی خوندم

"بهتره بازیگردان باشیم تا بازیچه"

من کدام بودم؟

شما کدام هستید؟

+ نوشته شده در 86/02/10ساعت 0:6 قبل از ظهر توسط niloofar |

یه ریتم تند

مثل رقص مردگان

.

.

.

مرگ

خاموشی

+ نوشته شده در 86/02/08ساعت 0:12 قبل از ظهر توسط niloofar |

من خواب ديده ام كه كسي مي آيد

من خواب يك ستاره ي قرمز ديده ام

و پلك چشمم هي مي پرد

و كفشهايم هي جفت ميشوند

و كور شوم اگر دروغ بگويم

من خواب آن ستاره ي قرمز را

وقتي كه خواب نبودم ديده ام

كسي مي آيد، كسي مي آيد

كسي ديگر ، كسي بهتر

         
کسی که مثل هیچ کس نیست

          کسی که مثل هیچ کس نیست

          کسی که مثل هیچ کس نیست

......          

 

 

هرگز چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان نکن

+ نوشته شده در 86/02/02ساعت 0:15 قبل از ظهر توسط niloofar |

 
بهترین قالبها و کدهای جاوا