آدما از زندگی به مرگ پناه می برن
نمی دونن این اول ِابدی شدنه
باید سختی ها رو تحمل کرد
این اول راهِ عاشق شدنه
پ.ن.
باد هم حس ِشررناک مرا می فهمد
روزی گذرتوان کرد
ازاین دیارِغربت
شاید که رفته باشد
این کینه ها ونفرت
تنها دراین خیالم
کزبی کسی نمیرم
فردا سفرتوان کرد
شاید خطرتوان کرد
با یاد عشق هردم من دم زنم
ولی وای
زین فکرِخوش گذرهم
روزی گذر توان کرد
درحیرتم که ساحل تا کی غریق گیرد
من غرق ِبحرِعشقم
آیا گذر توان کرد؟
فریاد ازاین عداوت
دردام دل فتاده
روزی ازاین عداوت
آری گذر توان کرد
برای مهر و عشق بجنگ ولی هرگز آنها را گدایی نکن.
اگرکسی آنقدرمَرد بود که برایت مُرد، آنقدروفا داشته باش که برمزارش گریه کنی.
من همینم
یه کویرم
خوابِ بارونو می بینم
تو شبای ِپر ستاره
زیرِ مهتابا می شینم
می دونم، دریا نمی شم
حتی یک صحرا نمی شم
اما تو وسعتِ قلبم
مثل ِاین دنیا نمی شم
تو سکوت روز و شبهام
نمی خوام زمزمه حتی
تو بیا، بشین، نگاه کن
این سکوت، گفتن ِحرفهاست
نمی خوام غزل بخونم
نمی خوام شعری بدونم
واسه ی عبورِ چشمهات
اینجا تا ابد می مونم
در این تاریکی و بیداد طوفان
قدم در راهِ پر وحشت نهادیم
همه جان بر کف و بر لب شعاری
چه بی پروا رهِ فردا نهادیم
ولی افسوس حتی ماه با ما
نبود این بار با گوهر فروزی
که شاید تکه ابری ناجوانمرد
به بندش کرده، شاید چند روزی
در این راهِ پراز بی راه و دره
چه تن ها جان فدا کردند و رفتند
به امید رسیدن تا نهایت
به جای ِراه ها ،بی راه رفتند
کنون اینجا به امید سپیده
همه چشم انتظار و بی قراریم
رویم این راه را افتان و خیزان
که تا فردا، رهِ فردا گزاریم
فریادِ من
می کوبد آن
مشتم به روی سنگها
وین اشکِ من
می سوزد آن
قلبم میان حجم ها
آزرده ام
دلخسته ام
این زندگی پوچست
و من بی هوده ام
یا صبر باید دادِ من
یا مرگ تنها راهِ من
افسانه ای افسون شدم
ای وای ِمن
ای وای ِمن
وقتی روزات خاکسترین
وقتی که داری به تاریکی می رسی
دنبال نور بگرد
آسون تر می تونی پیداش کنی
خاکستری اول راهته
پ.ن.
" بی تو دنیایم همه خاکستریست
آرزوهایم همه خاکستر"
باز سوزِ سردِ باد
رخنه می کند به جان ما
قامتی خزان گرفته ایم
مرگ حکم و آرزوی ما
ابر تیره بارشش دگر
چون مسیح جان نمی دهد
مهر ما به جا، ولیک هیچ
رونقی به کار ما نمی دهد
| بهترین قالبها و کدهای جاوا |